۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

عصر عاشورا


بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند
زخمها لاله باغ بدنش را بردند
نيزه ها بر عطشش قهقهه سر مي دادند
خنده ها خطبه گرم دهنش را بردند
اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است
كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند
تا كه معلوم نگردد ز كجا مي آيد
اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند
دشنه ها دور و بر پيكر او حلقه زدند
حلقه ها نقش عقيق يمنش را بردند
چهره ها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ
شعله ها سبزى رنگ چمنش را بردند
بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم
جمع گشته تبر بت شكنش را بردند
بادها سينه زنان زودتر از خواهر او
تا مدينه خبر سوختنش را بردند

يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب
گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند

۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه

اولین عشق




دوست دارم بدونم دوستام برای اولین بارتو چه سنی و عاشق چه کسی بودن


این نامه رو حتما بخونین.

۱۳۸۷ مهر ۲۸, یکشنبه


چند روز پیش شاهد یک حرکت زیبائی در گروه خودروسازی سایپا بودیم

جشنواره روابط عمومی های گروه سایپا که برترین های سال گذشته را

در رشته های هنری مختلف داوری کرده و من هم تونستم در این جشنواره

یک مقام اول و یک مقام دوم را کسب کنم گذشته از این انتخابها نوع نگاه

مدیران مجموعه انگیزشی است که در گروه دمیده شد تا برای سالهای بعد

پربار کار کنندهمچنین به این باور برسند که آثار شان دیده شده و ارزیابی میشود

نقطه قابل توجه اینکه هیئت داوران از خبرگان و نامداران رشته های مربوطه بودند
 
Free counter and web stats