باد سمت تو سمت من امروز يكسان مي وزد نميدانم از چه توراخاموش مرا شعله ورمي كند
جعفري مرداد( 89)
۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سهشنبه
طاقت ابر
زانوان ابرهاي اين شهر غريب
طاقت اين همه بار اني كه نميبارد را نيست اگر در يك شب ابي رنگ و در ان جاده كه آنسويش تونشستي توده اي مه به تماشاي تونشست خيالي نيست اين ابر ابستن نتوانسته ببارد ودركف اين جاده فرود امده و زانو زده در اوج غرورت
من و اسمان ديشب مهمان شب بوديم هر دو تنها و بي مهتاب بوديم گفتيم وگفتيم وگفتيم شنيديم و شنيديم و شنيديم دراين گفتنها و شنيدنها نم نمك سكوت هم همنشين ما شد سكوت چيزي نگفت ونگفت نگفت ولي ما نجواي سكوت را شنيديم و شنيديم وشنيديم آنقدر نگفت و ما شنيديم كه شب درسينه سكوت ومن سر به سينه شب خفتيم و خفتيم وخفتيم