۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

چه اسمان حاصلخیزی چشمان تو دارد
هرچه دراین مزرعه کاشتم
مثل یک ستاره خندید
برکت سفره ات زیاد...


(جعفری _ مهر ماه 91 )

۱۳۹۱ شهریور ۲۷, دوشنبه

چشمان تو

لحظه ای حرف نزن
سکوت اختیار کن
بگذار لب بگشاید چشمان تو
که غزل غزل بشنوم بهانه را
که قطره قطره بنوشم ترانه را


(جعفری - شهریور

۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

تبریز لرزید









زمین غرید
قلب کودکم لرزید
ستون خاطراتم لرزید
فرو ریخت سقف خاطراتم
من ماندم و آوارهای کور
آوارهای کر
و کودک بی تاب و هراسانم
کودکم فریاد می زد از بی تابی
و من از بی تابی او فریاد
گم شد این آواره ترین فریادها
در خنده بازار عرب تر از عرب ها
در میان این آدمک ها
که مرا و کودکم را نفهمید 
سگی مرا بو کشید
آسمان پیدا شد
و هلال قرمز ماه
من خدایا  خدایا
چگونه خاکش کنم کودکم را
او از این خاک 
از این آوار می ترسد....

(جعفری - زلزله آذربایجان - مرداد 91)
 
Free counter and web stats