روز می بلعد شب بالا می آورد مرا وچه بد مستی میکند بامن این روزگار!
(جعفری _آذر91)
گوشم رفت و رفت ورفت دور شد و دور شد ودور نه دیگر او میشنود مرا نه من میشنوم اورا نبرد هرچه را که برای من شنید وچه نشنیده ها که با خود برد وبرد برد.....
(جعفری- آذر91)
۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه
یکی بود یکی نبود یکی بود که حواسم به او نبود پیش کسی بود حواسم که نبود آن که بود ندیدمش دیدم آنکس را که نبود یکی بود وهرچه گشتم یکی نبود...